ما عيدي گرفتن را خيلي دوست داريم. باباي ما هم عيدي گرفتن را خيلي دوست دارد! ما يكبار عيدي ميگيريم ولي باباي ما كه كارمند است دوبار. يك بار عيدي خودش را مي گيرد و يكبار هم عيدي مارا! خانوم معلممان پرسيده با عيدي هايمان چكار خواهيم كرد؟ باباي ما اگر بخواهد هم نمي تواند با عيدي اش كار خاصي بكند! بابايمان هميشه مي گويد رفتگر محل بيشتر از 200 تومان عيدي جمع مي كند! ولي ما با عيدي هايمان خيلي كارها ميكنيم. يعني باباي ما خيلي كارها مي كند! باباي ما به جاي عيدي هايمان برايمان شكلات آبنباتي «كپل» مي خرد! بابايمان به ما گفته قيمت «كپل» خيلي بيشتر از عيدي هاي مااست! ولي ما مي دانيم كه با عيدي هاي ما غير «كپل» يك آدامس هم مي شود خريد! ما عيدي هايمان را به سختي جمع مي كنيم. يعني وقتي به عيد ديدني مي رويم آنقدر پسته و فندق از ظرف آجيل جدا مي كنيم تا عمو از رو برود و عيدي ما را بدهد و تا خسارت آجيلي بيشتري نزده ايم، مرخص شويم! گفتني است ما عمو زياد داريم! اگر قيافه مرد هر فاميلي كه به خانه اشان مي رويم، تيريپ عيدي دهنده باشد، عمو جان صدايش مي كنيم! البته ما نرخ عيدي اي كه بايد از هرنفر بگيريم، ثابت است و اگر كمتر از آن بگيريم، آجيل و شيريني هاي بيچاره بايد جورش را بكشند! ما عيدي زياد ميگيريم ولي عيدي زياد نمي دهيم! باباي ما بيشتر به جاي عيدي ، بچه هاي فاميل را ماچ و بوس مي كند و مي گويد اين هم عيدي ما! و از آنجا كه ما آجيلمان بيشتر تخمه و نخود است، به اندازه معده بچه هاي فاميل خسارت نمي بينيم! اين بود انشاي من.